| 0 نظر ]
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست

جهان را دست این نامردم صدرنگ نسپارید

که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند

درین غوغا فرومانند و غوغا ها برانگیزند

سر از بالین اندوه گران خویش بردارید

هزار افسوس که میدانیم و ناتوان اینگونه میگوئیم:

چه باید کرد...

بدینسان که شب رفته و روز می آید

فراموش کرده ایم ...

که پس از تیرگی امشب ...

بامدادی هم هست...

در شب اینگونه به بند کشیده شدیم ...

بامداد

0 نظر

ارسال یک نظر