| 1 نظر ]

شهر بی روح و بی احساس را ندیدی ؟!
پیرمرد بارکش توان بارکشی نداشت ، ندیدی ؟!
دخترک زیبارو در سیاهی شب دنبال روشنایی بود ، ندیدی ؟!
اتوبوس پر از افسردگان و سیه روزان را ندیدی ؟!
دانش ستیزان را در دانشگاه بدون دانش ندیدی ؟!
زن آواره در سرما دنبال آغوش گرمی بود ، ندیدی ؟!
آب بینی بچه ای یتیم بی خانمان یخ زده بود ، ندیدی ؟!
آفتابه بر گردن پسرک معتاد انداخته بودند ، ندیدی ؟!
خواهرمان دنبال پرده ای آبروی خود بود ، ندیدی ؟!
شکستن را در چهره ای آن مرد که شرمنده زن و بچه اش شده بود ، ندیدی ؟!
تکه های غرور شکسته آن زن را در دستانش ، که جلوی تو دراز کرد ، ندیدی ؟!
سایه طناب داری را که بر گردن ظریف عاطفه انداخته بودند ندیدی ؟!
اشک های خانواده زنده یادی که جرمش ، افکار و عقایدش بود ، ندیدی ؟!
خفگان و سکوت را در شب اعدام انسانیت ندیدی ؟!
نقاشی های دل آرا را ندیدی ؟ !
آه و ناله های زنان و مادران شب زنده دار را نشنیدی ؟!
از این سی سال هیچ چیزی ندیدی ؟!
پس تو چه دیده ای ؟!

نه !
برای تو
ای دل
افسوس نمی خورم !
تو دیدی
حس کردی
و رنجیدی !

افسوس من برای حاکمانیست که با زر و زور دیده ها را نادیده می گیرند !
افسوس من برای آنهایست که با اسم گناه و گناه کار کشتند و بردند !
افسوس من برای آنهایست که ندیدند و خود را انسان نامیدند و انسانیت را زیر سوال بردند !
افسوس که کار ناصحیح انجام دادن را گناه نامیدند !
افسوس نفهمیدند کار نیک انجام ندادن گناه است !
افسوس من برای آنهایست که می توانستند کار نیک انجام دهند و ندادند و خود را گناهکارترین گنه کاران تمام روزگاران کردند !
افسوس من برای آنهای هست که نخواستند ببینند !
افسوس من برای مصلحت طلبان و منفعت طلبان است !
افسوس من برای آنهای است که انسانیت ، معرفت ، دوستی ، عشق ، عدالت ، حقیقت ، محبت و آزادی را اعدام کردند !
افسوس برای تو !

1 نظر

ناشناس گفت... @ ۱۲:۴۹ بعدازظهر, اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸

ديدم اما نتوانستم براي جولگيري از اينهمه ظلم كاري انجام بدهم .
فقط اشكهايم هستند كه مرا تسكين ميدهند .
پايدار باشي و آزاد .

ارسال یک نظر