| 1 نظر ]
روزگاری رفت و مردی برنخاست
زین خراب آباد گردی برنخاست
دشمنان را دشمنی پیدا نشد
دوستان را همنبردی برنخاست
هر که چون من گرمخویی پیشه کرد
از دلش جز آه سردی برنخاست
صد ندا دادیم دشمن سر رسید
از میان جمع فردی برنخاست
درد از درمان گذشت و هیچ کس
از پی درمان دردی برنخاست
در ره آزادگی از جان حمید
چون مصدق رهنوردی برنخاست
حمید مصدق

1 نظر

ناشناس گفت... @ ۲:۵۱ بعدازظهر, اردیبهشت ۰۳, ۱۳۸۸

خیلی میخوامت ترک هجده سیلندر دو طبقه دو نبش آسفالت

چیز سوخته:D

ارسال یک نظر