| 1 نظر ]
از حکومت شاکیم !
چرا که دروغین است .
چرا که امنیت ملی را بخطر می اندازد !
چرا که عدالت را پایمال کرد .
چرا که آزادی را از من گرفت .
چرا که زندگی کردن را از ما گرفت .
چرا که ...

از خانواده ام شاکیم !
چرا که فقط حرف خود را به کرسی می نشانند .
چرا که فقط خود را می بینند و مهر خود را .
چرا که پدرسالاری در خانواده ها زنده است .
چرا که آزادیم را فدای زندگیم می کنند .
چرا که ...

از رفیق ها شاکیم !
چرا که کسی رفیق نبود !
چرا که کسی مرا ندید و فقط خود را دیدند .
چرا که مهر رفاقت را از بین بردند .
چرا که ...

از عشق شاکیم !
چرا که همیشه عذابم می دهد.
چرا که مرا برای خودم عاشق نکرد !
چرا که باور کردن سخت شده است .
چرا که همه گفتند دوستت دارم ولی کسی دوست نداشت !
چرا که من عشقی ندیدم .
چرا که ...

زندانی
دل وحشت زده در سینه من می لرزید
دست من ضربه به دیوار زندان کوبید
ای همسایه زندانی من
ضربه دست مرا پاسخ گوی
صربه دست مرا پاسخ نیست
تا به کی باید تنها تنها
وندر این زندان زیست
ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم
پاسخی نشنیدم
سال ها رفت که من
کرده ام با غم تنهایی خو
دیگر از پاسخ خود نومیدم
راستی هان
چه صدایی آمد ؟
ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟
ضربه می کوبد همسایه زندانی من
پاسخی می جوید
دیده را می بندم
در دل از وحشت تنهایی او می خندم
حمید مصدق

1 نظر

ناشناس گفت... @ ۳:۰۶ قبل‌ازظهر, اردیبهشت ۰۵, ۱۳۸۸

نفهميدم كجا نظرمو نوشتم اما منم شاكيم از همه . مثل خودت .
پايدار باشي .

ارسال یک نظر