| 0 نظر ]
زن متحمل ثمره کشی مضاعف است ، از یک طرف باید واقعیت انجام کار در منزل و خدمتکاری را بپذیرد و از طرف دیگر از نظر دریافت حقوق نسبت به مرد مورد تبعیض واقع شود .
بیکاری موجب تشدید بعد ثانوی ثمره کشی از زن نیز می شود به همین جهت زنان و دختران جوان به گدائی و خودفروشی کشیده می شوند .
مردان پیمان کاران جامعه به نحوی در کج نهادن بناهای این جامعه نقش اصلی را دارند چرا که بسیاری بر این باورند که زنان بنایی از انسان دوستی در جامعه می گذارند که بر خلاف سیاست های مردانه هست ، لوئی هرناندز پارکر می گوید : ( زنان بر خلاف مردان حساب سیاسی نمی کنند . حساب آنها حساب انسان دوستانه است ) ( دسامبر 1973 ) .

درباره زن نیز این نکته مصداق پیدا میکند چون این ( زن ) است که ( زندگی ) را می سازد ، پسر و دختر را تربیت می کند و در نهایت نقش معمار ( جامعه را ) دارد .

امروز می توان به حق ادعا کرد که اگر فقط نصف عقل بشریت یعنی عقل مردان اتکا نمی شد و نیمه دوم این عقل که عقل زنان است نقش واقعی مکمل عقل مردان را ایفا می کرد . جهان بشریت به این همه دادگستری و نیروی انتظامی و ارتش و تسلیحات ویانگر و ... نیاز نداشت . اگر صلابت مرد ملاحت و ملایمت زن را در کنار خود می دید ، باز هم کره خاکی نظاره گر این همه جنایات می شد ؟!

حال سیاست های مردانه ( مرد سالاری ) تا حدی پیش روی می کند که ، زنانی که با ظلم و ستم حاکمیت ها ( که اغلب مردسالارانه هستند ) مقابله می کنند علی رغم ( زنانگی و ظرافت ) متحمل انواع شکنجه ها و تجاوزات و اذیت و آزارهای گوناگون می شوند . رفتار ویژه حکومت ها با زنان ناراضی و با زنانی که در امور سیاسی مداخله می کنند مبین روش کاملا ضد بشری آن است . ( خطاب قرار گرفتن زنان ناراضی بعنوان یاغی و فاحشه از جمله توهین ها توسط مردان سیاست می باشد ) .

زنی که به امور سیاسی می پردازد ناگهان همه امتیازات خود را از دست می دهد و اگر مادر خانواده باشد مسئولیتی در خانواده ندارد . این نوع زنان از هر طبقه اجتماعی که باشند مورد شدیدترین و وقیح ترین استیضاح ها قرار می گیرند .

مردان سیاست در اکثر دین ها زن را بعنوان یک ابزار ساده در دست مردان قرار می دهند ، تا جای که در دین ها ( مسیحی و اسلامی و ... ) سخن از تابعیت بی چون و چرای زن از مرد به میان آورده می شود و این خود بیانگر آن است که مردان سیاست همیشه در فکر این بوده اند که زنان را همانند ابزاری در دست خود بگیرند و مادام که او مفید است او را نگه دارند و بعد از آن او را رها کنند ، به جرا ت می توان گفت تاکنون در هیچ دینی ( ایدولوژی مردان سیاست ) ارزش واقعی زن به رسمت شناخته نشده است .

آزادی زن شامل درک و به رسمیت شناختن ارزش زن است . باید درک شود که این ارزش را می توان در خدمت مبارزه طبقاتی قرار داد . آزادی زن به معنی مبارزه با مرد نیست بلکه به این معنی است که زن با مرد در ارتباط باشد تا در انجام کارها دوش به دوش مرد پیش برود و در مبارزه برای ساخت جامعه ای برابر و آزادی در کنار مرد حرکت کند چرا که مرد و زن هر دو انسان بوده و از جایگاهی برابر برخوردارند .

0 نظر

ارسال یک نظر