| 2 نظر ]
همیشه اینگونه بوده است
او که رفت
او که برای همیشه رفت
خطا و اشتباه
می گویند انسان جایز الخطا است
ولی من می گویم که نه هر خطایی
من خطا کردم خطایی که می دانستم خطاست
من نباید با هیچ بهونه ای این اشتباه رو می کردم
خطای که من کردم غیر قابل بخشش است
خطای من دل او را شکست
خطای من او که دل را شکست خواهد شکست
از من نباید چنین خطایی سر می زد
هم اکنون با هیچ حرفی نمی توانم خود را تبره کنم

زندگی
زندگی یه آرزوی مبهمه
زندگی قصه ای یاس و امیده
زندگی قصه ای شادی و غمه
زندگی قصه ای شب سیاهه
زندگی قصه ای تنهاییه
زندگی قصه ای مسافری تنهاست
سه لقمه نان
چند روز بود نتوانسته بودم هیچ بخورم
ولی لقمه های که از دست تو گرفتم
برام هزاران وعده غذایی بود
خدایا من ، من آن نیستم
جاده و مسافر
می گن جاده مال مسافر هست و مسافر هم مال جاده
جاده این مسافر رو بگیر
من می خوام این مسافر برای همیشه مال تو باشه
همیشه به فکر برشکت بودم از روی تو
ولی الان تنها چیزی که برام مهمه
نبودن
نیستیه
نابودیه
بگیر این مسافر را
بگیر این دل تنگ را از من
بگیر این دل گرفته را از من
بگیر که وجود این مسافر از آن توست

2 نظر

نسرین گفت... @ ۶:۰۶ قبل‌ازظهر, اردیبهشت ۲۷, ۱۳۸۵

آری همیشه اینگونه بوده.
من از آن چیزی که تو فکر می کنی ، به تو نزدیکترم.
من همیشه تو را می بینم و می دانم چه می خواهی . اما تو هیچگاه من را نخواهی دید و هیچگاه نمی دانی که من چه می خواهم.
یک روز در این جاده ی دراز ، من و تو از کنار یکدیگر عبور خواهیم کرد.همان لحظه اولین و آخرین باری خواهد بود که مرا می بینی.اما بی تفاوت عبور می کنی.چون من را نمی شناسی و مانند آدمکهای دیگری که در زندگی از کنارت گذشتند ، من هم از کنار تو خواهم گذشت!
تو هیچگاه به آنجا نمی رسی.تو از آنجا خیلی دور هستی.وقتی رفتی و عمر را به تباهی سپری کردی ، آنگاه می فهمی که چنین جایی وجود ندارد. ولی من به آنجا رسیدم و دیدم.اما تو هیچگاه نمی توانی آنجا را ببینی.آنجا برای تو وجود ندارد.

مارال گفت... @ ۱۱:۲۵ بعدازظهر, اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۵

اگه رفت ، بدون که باید میرفت
رفتنی باید بره
دیر یا زود .
اونم حتما باید میرفت
پایدار باشی .
بابت قالب و آهنگ جدید وبلاگ هم ممنون

ارسال یک نظر