| 2 نظر ]
همیشه اینگونه بوده است . کسی را که خیلی دوست میداری ، زودتر از دست می د هی . پیش از آنکه نگاهش کنی ، مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود . فکر می کردی می توانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود می چرخد و خورشید از پشت کوها سرک می کشد ، در کنارش باشی . هنوز بعضی از حرفهایت را به او نگفته بودی ، هنوز همه لبخند های خود را به او نشان نداده بودی .
همیشه اینگونه بوده است . کسی که از دیدنش سیر نشده ای ، زود از دنیای تو می رود ، وقتی به خودت میای که حتی ردی از او در خیابان نیست . فکر می کردی می توانی با او به همه باغها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابی های تنها بدهی هنوز روزهای زیادی را باید با او به تماشای موجها می رفتی . هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی .
همیشه اینگونه بوده است . وقتی دور برت پر است از نیلو فر های پرپر ، خوابهای بی رویا و آینه های بی قاب ، وقتی از هر روز بیشتر به او احتیاج داری ، ناباورانه او را در کنارت نمی بینی . فکر می کردی دست در دست او خندان کنان به آن سوی نرده های آسمانی خواهی رفت و دامنت را از بوسه و نور پر خواهی کرد . هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده بودی . هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده بودی .
همیشه اینگونه بوده است . او که می رود ، او که برای همیشه می رود ، آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی ، از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید ، احساس می کنی به دره ای تهی از باران و در خت سقوز کرده ای . احساس می کنی کلمات لال شده اند ، پلها فرو ریخته اند ، کفشها پاره شده اند ، دستها یخ کرده اند و پروانه ها سوخته اند .
راستی ، اگر هنوز او نرفته است . اگر هنوز باد شمعهایت را خاموش نکرده است ، اگر هنوز می توانی برایش یک استکان چای بریزی و غزلی ار حافظ بخوانی ، قدر تک تک نفسهایش را بدان و به فرشته ای که می خواهد او را از زمین به آسمان ببرد ، بگو : تو را به صدای گنجشک ها و بوی خوش آرزوها سوگند می دهم ، او را از من مگیر

2 نظر

systmmahmud گفت... @ ۱۰:۱۸ بعدازظهر, فروردین ۱۷, ۱۳۸۵

salam man systmmahmud hastam khele khob bod tooooooooooooop top

بی نام و نشان گفت... @ ۱:۳۱ قبل‌ازظهر, فروردین ۱۸, ۱۳۸۵

این تقدیر است و از دست ما کاری بر نمی آید.سرنوشت ما جدایی بوده. اون که رفته دیگه هیچوقت نمی یاد ...

ارسال یک نظر