| 2 نظر ]


روزهای پر استرس و سختی را پشت سر می گذارم؛ بسیاری از دوستان و آشنایان جویای وضعیت و احوالم هستند و همین یک جمله را باید بگویم که بخاطر وضعیت جسمی و فشارهای روانی، روزهای پر استرس و سختی را پشت سر می گذارم
بیماری کلیوی که به دلیل از کارافتاگی کلیه چپ نوعی از نارسایی کلیوی هست نسبتا کنترل شده تا کلیه راستم بیش از پیش آسیب نبیند، کلیه چپم بر اساس نظر پزشکی قانونی کارکرد واضحی ندارد و مهم است که کلیه راستم تحت شرایط خاصی و پیگیری های مداوم حفظ شده و آسیب نبیند. دردهای کلیوی، سوزش و تکرر ادرار مواردی هست که بدلیل بیماری کلیوی باید تحمل کنم.
بیماری گوارشی (زخم مزمن اثنی عشر و رفلاکس مری و رفلاکس صفراوی معده) همچنان ادامه دارد. بر اساس آخرین آندوسکپی انجام شده در هفته گذشته، طی یک ماه گذشته با توجه به رعایت رژیم غذایی خاص و استفاده مداوم از داروها، عفونت هلیکوباکتر پیلوری معده از بین رفته و کنترل شده است. اما زخم سیستم گوارشی و رفلاکس مری و رفلاکس صفراوی معده همچنان پابرجاست و نیاز به تحت نظر بودن، استفاده از رژیم غذایی خاص و داروهای تجویز شده می باشد که در شرایط زندان فراهم نبودند.
نکته مهم در مورد وضعیت جسمی من این است که اخیرا پزشکان متوجه شده اند که به مشکل خونی و ریوی دچار شده ام؛ مشکل خونی که بعد از انجام آزمایشات مختلف و طی کردن مراحل تشخصی مشخص می گردد و مشکل ریوی آسیب دیدگی هر دو ریه است و  تشخیص اولیه ابتلا به آسم (رسترکتیو ریه ها) بوده که باید مراحل تشخیصی کامل گردد. با توجه به غلظت خون بالا بر اساس نظر پزشکان فصد خون انجام دادم تا انجام مراحل تشخیصی در این مورد دچار مشکل دیگری نشوم. 

مشکل افتادگی دریچه میترال قلب، آریتمی قلب همراه با افت و خیز فشار خون که در شرایط استرس زا می تواند خطرناک و مشکل ساز باشد، پروستات، آرتروز زانو و گردن، التهاب طحال بدلیل غلظت خون بالا از دیگر مواردی هست که باعث بدتر شدن اوضاع جسمی من شده است.

اما چرا باید با این وضعیت و با وجود نظریه پزشکی قانونی مبنی به نامناسب بودن شرایط زندان برای شخصی با وضعیت جسمی من و نظر پزشکان فوق تخصص و متخصص در مورد شرایط جسمی و بیماریم همچنان دادستانی تهران بر بازگرداندن من به زندان اصرار کند و گاهی با لحن تهدید، از حکم جلب و بازداشت وثیقه سخن به میان آورد؟ 
از اینکه ماده 502 آیین دادرسی کیفری در مورد من اجرا نمی شود گله مندم، از اینکه عفو عید فطر رهبری در سال گذشته که شامل زندانیان بیمار شده بود در مورد من اجرا نمی شود نیز گله مندم؛ در کل بخاطر اینکه هیچ قانونی مرا حمایت نمی کند و هیچ قانونی در مورد من اجرا نمی شود گله مندم؛ اصلا چرا یک جوان باید به 15 سال حبس محکوم شود؟ مگر چه گناهی نابخشودنی انجام داده است یا چه آسیب بزرگی به کشور وارد کرده است؟ به گفته پزشکان شرایط زندان از همه لحاظ (غذایی، دارویی، بهداشتی، درمانگاهی، استراحت و مکان بدور از استرس) برای من مضر است و معلوم نیست با وجود آن شرایط به چه بیماری جدیدی مبتلا شوم و طبعا با همین روال آسم و مشکل خونی آخرین آنها نخواهد بود. براستی چه کسی مسئول بخطر افتادن سلامتی و جان یک انسان است؟ هر چند آن انسان یک زندانی باشد. فشارها وارده در طول مدتی که بیرون از زندان بوده ام شرایط را برای من و حتی خانواده ام سخت تر از دوران زندان کرده است و این به نوعی مجازات مضاعف می باشد.

I am going through stressful and difficult days. To my friends and acquaintances that ask how I’m doing, I have to say the following: I am going through stressful and difficult days due to unyielding physical and psychological duress.

With my left kidney non-functioning, physicians have stressed that it is imperative for my right kidney to be protected from any further damage by supplying the necessary treatments and medical follow-ups. I have to endure constant kidney pain, burning and frequent urination due to my kidney disease.

My digestive issues (chronic duodenal ulcers and esophageal reflux) continue. According to the results of my latest endoscopy and testing done in the past weeks, with the medication and strict adherence to a special diet, my stomach pylori infection is better and now under control. But my stomach ulcers and digestive issues remain and must be contained with special nourishment and medication that is not available behind bars.

An important aspect of my physical health is that recently doctors diagnosed me with blood and pulmonary problems. Various tests indicate that I must complete a diagnostic process due to both my lungs being injured, causing preliminary asthma. Recently blood was taken out per doctors’ orders so that I don’t encounter further issues caused by high blood concentrations (polycythemia).

Other issues that have intensified my health problems are heart mitral valve prolapse; cardiac arrhythmias associated with rising and dropping of my blood pressure that can be dangerous and amplified with stress; prostate problems; osteoarthritis of the knee and neck, swelling of the spleen caused by high blood concentrations among other issues causing my body to deteriorate.

But why is it that despite all of this – the official forensic report and specialized physicians stating prison conditions are dangerous for me due to my condition – must the Tehran Prosecutor’s office insist on sending me back to prison, sometimes with a tone threatening to put a warrant out and seize my bail.

I object to the fact that Section 52 of the Code of Criminal Procedures is not applied to me; I object to the fact that last year’s Eid-e Fetr amnesty given by the Supreme Leader for ailing prisoners is not applied to me; I object to the fact that in general, no law supports me and no law protects me. Why should a young person be sentenced to 15 years in prison? What unforgiving crime has been committed and what huge harm has been done to the country?

According to doctors, the prison conditions (food, medicine, medical clinic, stressful environment) are harmful for me and can cause further illnesses and complications, with asthma and blood problems not being the last of them. Indeed, even if the sufferer is a prisoner, who is responsible for the plunging health and life of a human being?

During the time that I have been out of prison, the pressure I have endured has magnified and worsened the situation for me and my family. The conditions are even more intense than when I was in prison, and this, is a form of imposing a double-penalty.

ادامه مطلب ...

| 2 نظر ]



یک روز پیش از بازگشت به زندان : برای ساختن فردا، تغییر را باید از خودمان شروع کنیم..

ادامه مطلب ...

| 1 نظر ]

برای مادرم ؛ گفتی بایست ایستادم ، گفتی بخند خندیدم ، اما نگفتی گریه کن اشک بریز همانگونه که نگفتی طلب عفو و بخشش کن ! اما خوب یادم هست که گفتی شیرم را حلالت نمی کنم اگر از این بی وجدان ها طلب عفو کنی .
برای خواهرم ؛ راست می گویی چرا نباید در این دوران انسان باشیم و مثل انسان زندگی کنیم ، گفتی برو و مردانه بایست ، گفتم خواهرم یادت باشد که رمز ماست ایستاده مردن .
برای پدرم ؛ روزها سخت و سخت تر می شود اما تو استوارتر و باشکوه تر می شوی و هنوز پاسدار ارزشها و اصول خودت هستی و من اینگونه خواهم بود .
برای برادرم ؛ همانند پدر بودن سخت است اما تو بودی ، ساده و بی آلایش و پاک در این وادی مرا همراهی کردی و می کنی و خواهی کرد .
برای دوستانم ؛ من همیشه تاریک ترین راه ها را با همراهان استوارم سپری کرده ام و می دانم این راهها با همراهی شما سرانجام خواهد داشت .
برای هم مینهانم : همدردم ، غصه می خورم و از اینکه چنین روزهای را پشت سر می گذارید شرمنده ام ، می ایستم تا این روزها را بگذارنیم به امید روزهای روشن .
برای میهنم : دوستت دارم .
برای بازجوی نامهربانم ؛ من که طاقت دیدن نگاه مادر را نداشتم چه برسد به اینکه بخواهم به ناله ها و نفرین هایش دامنم گیرد ، شعر احمد شاملو را بخوان : باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازدکه مادران سیاه پوش داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند .
برای خودم ؛ روزگار سیاهی برای ایرانمان ساخته اند سیاه تر از شب ، آبادی ها را ویران کرده اند ، بذر کینه را بجای عشق کاشته اند ، اندیشه های سلطه گرایانه ریشه های مردم و میهن را می سوزاند ، جهل بر عقل حکومت می کند و چنین است که رسم برادر کشی مرسوم می شود و انسانیت می میرد . اما با همه اینها می گویم دریغا که ایران ویران شود .
ادامه مطلب ...

| 4 نظر ]

چندی پیش مطلبی تحت عنوان تلخ تر از تلخی ، گزارش یک واقعه ! منتشر کردم . این گزارش در مورد دخترمعلولی به نام هانیه بود که صبح 26 مرداد 1391 بعد از زلزله آذربایجان در روستای سرند ورزقان رها شده بود ، به گفته مددکاران زن حاضر در کمپ سرند تمام بدنش کبود بوده ، دست ها و پاهایش که جای طناب در آن نمایان بود کبود شده بود و با توجه به شواهد ، مددکاران زن از احتمال قوی تجاوز جنسی به این دختر بی گناه خبر می دادند .
متاسفانه بعد از منتشر شدن این گزارش محمد رضا صادقی ، مدیرکل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در مصاحبه با آناج  با کتمان این واقعه گفته بود : چنین موردی تا به حال دیده نشده است، هر شخصی که در مراکز ما پذیرش می شود ابتدا، مخصوصا قشر زنان مورد معاینات پزشکی قرار می گیرند که تا به حال چنین موردی گزارش نشده است.
این کتمان حقیقت از سوی مدیرکل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در حالی صورت گرفت که مستندات موجود حرفهای ایشان را کاملا نقض می کرد ، چرا که براساس شواهد و مستندات این دختر معلول به اورژانس اجتماعی تبریز تحویل شده بود و ایشان با دروغ و کتمان حقیقت سعی بر انکار ضعف خود در مدیریت این نهاد در استان مربوطه داشته است . 
من و بسیاری از دوستانم بعد از آن جریان پیگیر وضعیت هانیه بودیم و با مراکز مختلف امدادی و بهزیستی در تبریز تماس گرفتیم اما متاسفانه تاکنون هیچ خبری از وضعیت این دختر معلول آسیب دیده بدست نیاوردیم و در نهایت متهم به نشر اکاذیب و دروغ گویی شدیم .
در راستای شفاف سازی و پاسخگو بودن مدیر کل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در مورد مفقود شدن این دختر معلول و همچنین در مقام دفاع از عملکرد مثبت امدادگران کمپ سرند ، تصاویری از دختر معلول و ماموران اورژانس اجتماعی منتشر می گردد . هم اکنون من هم همانند بسیاری از هم میهنانم انتظار دارم تا آقای محمدرضا صادقی در مورد وضعیت این دختر معلول پاسخگو بوده و اطلاع رسانی کنند .















ادامه مطلب ...

| 1 نظر ]

عکس از حسین رونقی
 
مردم شهر ملکان یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان شرقی صبح روز چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب به کنار رودخانهٔ شهر می‌روند و جشن چهارشنبه سوری را بر پا می‌کنند.
مرد و زن با آب رودخانه صورت خود را می‌شویند و سنگی به آب پرتاب می‌کنند تا درد‌ها و رنج‌های گذشته را از خود دور کنند.
دختران جوان بر چشمان خود سرمه می‌کشند و ناخن‌های خود را کوتاه کرده و کوزهٔ خود را پر از آب رودخانه می‌کنند. در کنار رودخانه آتش روشن کرده و از روی آتش می‌پرند و عده‌ای هم از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گویند و گاهی اوقات پوست گردویی که داخل آن آتش روشن کرده‌اند به رودخانه روان می‌سپارند.
روز سه شنبه مردم با خرید آینه، نمک، کبریت و کوزه به استقبال چهارشنبه سوری می‌روند.
در این روز مردم با اهدای شیرینی و هدیه‌های به بانوان فامیل به دیدار آن‌ها رفته و به آن‌ها ادای احترام می‌کنند. برای تازه عروسان هدایای مفصلی به نام “خُنچآ” می‌برند. خُنچآ شامل میوه، کوزه، سبزه، شیرینی، آینه، آجیل، نمک و کبریت و… را شامل می‌شود. شب چهارشنبه سوری “سه شنبه شب” دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد.
شب هنگام سه شنبه مراسم شال انداختن پس از خاموشی آتش و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان اجرا می‌شود. خانواده‌ها آجیل مشگل‌گشای چهارشنبه سوری و شیرینی می‌خورند و بزرگتر‌ها عیدانه‌ای بعنوان چهارشنبه سوری به کوچکتر‌ها می‌دهند و شام شب چهارشنبه سوری را با خوردن “کالآ جوش” سپری می‌کنند. آخر شب برای دور کردن اهریمن و روشنایی بخشیدن به خانه شمعی یا چراغی بر پشت بام، روشن می‌کنند.

ادامه مطلب ...