| 0 نظر ]



خانه‌مان به موشک هم نیاز ندارد.

همیشه فکر می‌کنم به بادی می‌رمبد روی سر و هیکلمان.
شعر از #ماهرخ_غلامحسین_پور

مي گويند اين عكس آخرين عكس سربازاني است كه در تصادف اتوبوس كشته شدند.

این روزها که خودم هم درگیر موضوع سربازی اجباری هستم این حادثه برام بسیار ناراحت کننده بود. دیروز نظام وظیفه بودم پسرکی هجده ساله که معلوم بود کارگر مکانیکی هست میگفت: من کاگرم من مریضم و پول ندارم هی برای معاینه معافیت پزشکی و امثال این پول واریز کنم هر جا می روم اول پول می خوان اگر می خواهید معافم کنید معاف کنید اگر نه من پول ندارم منو بفرستید سربازی. دیدن این وضع بشدت ناراحتم کرد حس کردم باید چشمو ببندم و این اتفاق رو نبینم ولی نشد.

به این راحتی نیست که ما از آن می نویسم و میگوییم، مادرها، پدرها، خواهرها، برادرها و همسرها و شاید هم دوست دخترها و عشق ها داغدار عزیزترین جوان های خود هستند تحمل این درد سخت و جانکاه است. راههای که جان می گیرند و مرگ را بجای مقصد ارزانی میدارند.

#سرباز
#سربازی
#سربازی_اجباری
ادامه مطلب ...

| 0 نظر ]


یک قاب سیاه و سفید گاهی خوش رنگترین احوالات زندگی را به تصویر می کشد. داستان پدر و پسر را.
بچه که بود پدرش را از دست می دهد از همان بچگیش بجای کودکی با کارگری کردن شروع می کند به ساختن زندگی و آینده خود و با کارگری بزرگ می شود و می شود اوستای آهن کار، جوشکار و آلومینیوم کار. خانواده، مادر، برادر و اطرافیانش را سرپرستی می کند و می رسد به امروز.
امروز با کارگری و نانوایی بچه هایش را بزرگ کرده، هر چند با آزارهای پسری چون من زندگیش فراز و فرود های زیادی داشته اما با شرافت و با وجدان کار و زندگی کرده است. بچه ها از این خصوصیات پدر بی بهره نبوده اند هر چند هر انسانی خطا و اشتباه می کند.
گاهی دشواری های زندگی باعث می شود پدر را برنجانم و بعد از آن خودم نیز می رنجم و غصه دار می شوم برای پدری که به معنای واقعی کلمه پدر و ستون زندگی است.
یقین پیدا کرده ام که فقط پدر می تواند برای فرزندش پدری کند هر چند فرزند رسم فرزندی را به جا نیآورد.
‫#‏سید_احمد_رونقی‬
ادامه مطلب ...

| 0 نظر ]




نامش سید حسین است و وفادار به سوگندی که خورده؛ سید حسین موسویان پزشک معالج بیماری گوارشی من، سالهاست بدون هیچ ترس و کوتاهی بخاطر انسانیتش و سوگند پزشکی که خورده است من را معاینه و معالجه کرده و می کند.
با وجود انسان های شریفی همچون دکتر موسویان می دانم که می توان جامعه را به گونه ای ساخت که صلح ، دوستی ، انسانیت و حقوق انسانها دغدغه همه افراد آن جامعه باشد.
نگاه انسانی پزشکان و حساسیت آنها در نحوه برخورد با بیماران، آدمی را به روزهای خوب و روشن امیدوار می کند.
ادامه مطلب ...

| 1 نظر ]


محمود بهشتی لنگرودی

با آقای محمود بهشتی لنگرودی از معلمان شریف و نیک ایران زمین هم بند بودم و تقریبا طی اعتصاب غذا هر لحظه که من مریض و ناخوش می شدم و نای راه رفتن هم نداشتم من را همراهی می کرد و من از نگاهش نگرانی را می خواندم و چون پدری دلسوز هر لحظه جویای حال من میشد و وضعیت جسمی من او را نگران می کرد.
او چند هفته است که اعتصاب غذا است و چند روز است که اعتصاب غذایش خشک است یعنی آب هم نمی خورد. خواسته اش اجرای قانون است و آنگونه که او در حق من پدری کرد و نگرانم بود همچون پسرش نگران حالش هستم و می دانم وقتی می گوید اعتصاب است یعنی چه! آنگونه که دیده ام می گویم اعتصاب غذا چه می کند:
شروع اعتصاب غذا سخت است، چند روز اول بشدت گشنگی آزارت می دهد و بی حس و حال می شوی. چند روز که می گذرد مثل قبل واضح نمی بینی و تاری دید پیدا میکنی، دست به موهایت که می کشی می بینی موهایت می ریزد، کلمات را فراموش می کنی و در گفتار نیز با مشکل مواجه می شوی، هر روز این وضعیت تشدید پیدا می کند. سنگینی روی قفسه سینه، تنگی نفس، درد کلیه و معده و... که در اکثر موارد با خونریزی همراه می شود امان تو را می برد. شب ها خواب نداری هر لحظه که چشمهایت را می بندی به خودت می گویی نکند آخرین بار باشد که به خواب بروم و خوابم همیشگی شود. کمی ترس وجود آدم را می گیرد اما نیروی درونی بسیار قوی با تمام این خطرها و دردها، تو را مصمم پیش می برد. 
اعتصاب غذای تر و خشک هر کدام داستانی جدا دارند اما اعتصاب غذای خشک داستانش فرق می کند، لبان و دهانت خشک می شود، و هر چه تلاش می کنی کمی فقط کمی گلویت را با آب دهانت تر کنی بی فایده است. پوستت چروکیده و خشک می شود و هر لحظه حس می کنی جثه ات را با فشار کوچک می کنند. استخوان هایت انگار مچاله شده اند و درد می کنند. دیگر خنده ات هم غم دارد می خندی اما گویی لحظه لحظه اشک می ریزی، مدام نفس عمیق می کشی که آنگاه انگار جان از بدن آدمی خارج می شود. نای سخن گفتن هم نداری. تصاویری را تار در ذهنت مرور می کنی از خاطرات تلخ و شیرین زندگیت که انگار آنها هم رنگ باخته اند و سیاه و سفید شده اند. اعتصاب غذای خشک که می کنی یعنی با آغوش باز به سوی مرگ می روی و این تلخ ترین و غم انگیزترین داستان اعتصاب غذا است.

اعتصاب غذا در هر صورت رنج آور است هم برای کسی که اعتصاب می کند و هم برای او که ناظر وضعیت اعتصاب کننده است بخصوص کسی که در کنار  شخص اعتصاب کننده است و هر روز او را می بیند. او را می بیند که بدنش و توانش تحلیل می رود، لاغر می شود و جانش را درخطر جدی قرار می دهد. من نگران معلمی شریف و پدری عزیز و بزرگوار هستم که اعتصاب غذا هست و می دانم که چه انسان شریف و درستی است و اندیشه ای جز منافع ملی و پیشرفت ایران ندارد. محمود بهشتی لنگرودی برای من فراموش شدنی نیست.

 ⁠⁠⁠I was held in the same ward as Mr. Mahmoud Beheshti Langaroudi, one of the most outstanding and honorable teachers in Iran.

When I was on hunger strike he supported and comforted me. As my health plummeted and I was too weak to hold my body up or walk, he took care of me and helped me. I would see the worried look in his eyes as he gazed at me like a father in distress over my physical condition.

Mahmoud Beheshti has been on hunger strike for several weeks in demand of adherence to his legal rights. He added dry hunger strike days ago, meaning in addition to not eating solids, he no longer drinks any liquids. I am immensely worried for him like a son who knows well what hunger strike means, the same way he was worried for me like a father.

I will share my experience of what hunger strike does to you.

Starting a hunger strike is difficult. The fist few days are agonizing with hunger pains and you lose all your energy. A few days later your vision becomes blurry and when you touch your hair it falls out into your hands. You forget words and talking becomes difficult. Every day this condition worsens as pain encompasses your organs, lungs and kidneys, often leading to bleeding. You feel pressure on your rib cage and it becomes hard to breath. When night falls you have no sleep and when you close your eyes you ask yourself if they will ever open again. Every night you think this might be your last night and wonder if you will wakeup again. You are engulfed with fear, but a power from within keeps you going despite all the pain and danger.
Dry hunger strike is much harsher than wet hunger strike; your throat gets parched and no matter how much you try to get some moisture through your saliva, it is useless. Your skin dries up and gets creased. You feel yourself shrinking. Your bones hurt and feel wrinkled. Even your smiles have sadness. You feel like you are crying when you try to smile. With every deep breath you try to take you feel like your life is being sucked out of you. You don’t have the energy to speak. You try to think of bitter and sweet memories from your life but the images in your head are blurry and seem to have lost color. The saddest and hardest part of being on dry hunger strike is that you are moving towards death with open arms.

Hunger strike is difficult for the person doing it and it also causes immense stress to those who are witness to it. The heaviest burden falls on the closest confidant who observes a friend getting more debilitated with every passing day. The closest person is witness to the weight loss and depletion of energy as the body dangerously weakens.

I am very worried for an honorable teacher who is a righteous human being.


ادامه مطلب ...

| 0 نظر ]


دادستانی برای ضبط و توقیف و اجرای وثیقه یک میلیارد و چهارصد میلیون تومانی اقدام کرده و سند خانه پدری وسند یکی از دوستان و همسایه ها جز این وثیقه ها است.
ناراحتی من و خانواده دوچندان از این است که بر اساس قانون جدید من چهار سال دیگر حبس دارم و از نظر قانونی می توانند چهارصد میلیون تومان وثیقه (هر سال صد میلیون) را ضبط کنند اما برای آزار بیشتر ما همه وثیقه ها (که ارزش واقعی آنها بیش از سه میلیارد تومان است)  را می خواهند ضبط و مصادره کنند.
از آن هم که بگذریم و فرض را بر مجرم بودن من بگذاریم و بر اساس قانون مجازات اسلامی و قانون جرایم رایانه ای در مورد من حکم عادلانه داده شود حداکثر چهار سال حکم می گرفتم نه پانزده سال؛ که دو سال هم اضافه تر در زندان بوده ام که ارمغان این سالها چیزی جز از بین رفتن سلامتی و زندگی من نبوده است.

از آنها هم بگذریم راههای قانونی زیادی وجود دارد من را به زندان بازنگردانند اما پس از گذشت شش سال بنا بر آزار بیشتر من و خانواده و اطرافیانم است.آزادی مشروط و ... اصلا بیماری من هم به کنار که اخیرا دادستانی پس از پنج سال بیماری می گوید پزشکی قانونی اعلام کرده تو سالم هستی. از طرف دیگر سپاه می گوید ما کاری نداریم دادستانی هم می گوید ما کاری نداریم این وسط مشکل چیست من نمی دانم!؟
با دادستانی تماس گرفتم گفتم من بدلیل اینکه به برخوردهای غیرقانونی اعتراض دارم خودم به زندان باز نمی گردم اما شما می توانید مرا بازداشت کنید و مطمئن باشید من اهل فرار یا خارج شدن از ایران نیستم واگر تماس بگیرید من در مقابل دادستانی، زندان یا در خانه پدری حاضر خواهم شد تا شما مرا بازداشت کنید اما عواقب هر اتفاقی برای من با این وضعیت جسمی و خانواده ام بر عهده قوه قضاییه و اطلاعات سپاه خواهد بود.
موضوع برگشت به زندان و تحمل باقیمانده حبس نیست موضوع بحث بی قانونی و بی عدالتی با توجه به همین قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران در کشور است که کسی به همین قوانین هم عمل نمی کند. من این بار تا پای جانم و مرگ بر سر این موضوع که حق من این نیست خواهم ایستاد.

The issue is injustice and lawlessness.

The Prosecutor’s office has ordered the 1.4-billion toman bail with our home along with the homes of friends and neighbors as collateral, to be seized.

What is adding further distress to my family and me is that according to the new laws, I have 4 more years of prison time therefore they can legally seize 400 mllion tomans (100 million per year) but in order to add torment, they intend to confiscate all the collateral properties which are worth more than 3 billion tomans.

Aside from all this, even assuming that I am guilty of the charges against me, if my sentencing had been made according to the Islamic Penal Code and the cyber crimes laws, I would have received 4 years maximum not 15 years in prison. So I have already spent 2 years more than what I should have in prison wasting my life and leading to my health problems.

On the other hand, there are many legal means by which sending me back to prison can be avoided. Yet for six years my family and those around me have been subjected to hardship stemming from my imprisonment and probation. Even putting aside my health issues - which after five years the Prosecutor claims don’t exist according to the legal coroner’s office and that I am healthy - I don’t understand what the issue is when the Prosecutor’s office and IRGC units say this is not their concern?

I got in touch with the Prosecutor’s office and told them that because I object to their illegal actions I will not present myself to prison but they can come and arrest me. I assured them that I have no intention to run away or leave Iran and if they contact me I will present myself in front of the Prosecutor’s office or my father’s home where they can arrest me. However the consequences of whatever may happen to me in my poor physical condition or to my family will rest on the shoulders of the judiciary and IRGC Intelligence unit.

Going back to prison and tolerating more time behind bars is not the point. The issue is the lawlessness and injustice that is happening in the Islamic Republic because they do not adhere to their own laws.

This time I will stand until my death in opposition to these circumstances that I do not deserve.
ادامه مطلب ...