| 1 نظر ]
بخاطر ورم پاها و فشار خون بالای پدرم ساعت 8 شب به اورژانس بیمارستان فارابی ملکان مراجعه کردیم! آنچه در اورژانس بیمارستان رخ می داد و  من شاهد بودم کم از فاجعه نداشت. بیشتر از نیم ساعت گذشت و ما با اعتراض توانستیم مسئول پذیرش را پیدا کنیم و پس از آن باید پزشک اورژانس را پیدا می کردیم. کمبود امکانات، نبود کادر درمانی و پزشک و آلوده بودن محیط بیمارستان از اولین مشکلاتی بود که هر شخص به محض ورود به بیمارستان می توانست متوجه شود.

ما در انتظار پزشک ایستاده بودیم و زنی از در اورژانس وارد شد فریاد می زد به آقای من کمک کنید، او را به اتاقی بردند و پس از آن پزشکی نبود که وی را ویزیت کند، همانجا مرد! به همین راحتی مرد. صدای شیون و گریه زاری زنش دل آدمی را به درد می آورد.
پسرکی بخاطر تب بالا تشنج کرده بود، پدر و مادرش آشفته بودند پسرک چشمانش باز نمیشد و فکش کج شده بود! کسی نبود او را معالجه کند! یک ساعت بعد که پزشک او را ویزیت کرده بود، یک شیاف استامینوفن با چند دستمال خیس به دست مادر کودک دادند و به او گفتند گوشه اتاقی بچه خود را مداوا کند!
بیمارها زیاد بودند، همه آواره و بهت زده از آنچه شاهد آن بودند! اعتراض می کردند اما کسی پاسخگو نبود. مرد و زن و کودک فهمیده بودند که جانشان چقدر بی ارزش شده است و کسی انگار برایش مهم نیست که بمیرند یا زنده بماند! چرا کسی برایش مهم نیست که مردمان عزیز این سرزمین در چه وضعیتی زندگی می کند و در چه وضعیتی مداوا می شوند اگر از اورژانس برخی بیمارستان ها زنده بیرون بروند.
پس از دو ساعت دو پزشک متخصص آنکال به بیمارستان آمدند، بجای آنکه بیماران را ویزیت و مداوا کنند، با هم درگیری فیزیکی پیدا کردند بخاطر اینکه بیماری وضعیتش نامساعد بود و هر دو گردن دیگری می انداختند و می گفتند بیمار من نیست من ویزیت نمی کنم! چرا من را از خانه ام به بیمارستان کشانده اید! فاجعه بود. آخر سر هم پزشک متخصص پدر ما و بیماران دیگر را ویزیت نکرد! گفت در قانون نیست من بیمار شما را ویزیت کنم! عمدتا دلیلش این است که می گویند به مطب مراجعه کنید تا آنجا شما را ویزیت و مداوا کنیم! پدیده ای که اخیرا در بین بسیاری از پزشکان رواج پیدا کرده و بجای آنکه بیماران را در مراکز دولتی و کم هزینه ویزیت و درمان کنند آنها را وادار به مراجعه به مطب خصوصی خود می کنند.



کمبود کادر پرستاری و درمانی و پزشک اورژانس در بیمارستان چنان غم انگیز است که علاوه بر خطر انداختن جان مردم، پرستاران و ... را در موقعیت سخت و دشوار کاری قرار می دهد که همین امر باعث افزایش اشتباه ها و خطاهای آنها می گردد. کاش مسئولین وزارت بهداشت و درمان فکری به حال این اوضاع بکنند! آیا برای یک شهر با 150 هزار نفر جمعیت یک اورژانس با امکانات محدود کافی است؟ طبعا با وضعیتی که شرح دادم هر اتفاقی برای پدر من رخ دهد مسئولیت آن بر عهده شبکه بهداشت و درمان شهر ملکان است که اینگونه در انجام وظایف خود کوتاهی میکنند!

این بخش کوچکی از آنچه دیدم بود و کاش می شد درد آدمها را با واژه ها گفت و به تصویر کشید، اما بازگو کردن دردها و رنج های انسان ها هیچ گاه بیانگر عمق آنها نیست!
روزگار مرگ انسانیت است
من از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی برادر
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
من درین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را به پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.

فریدون مشیری
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]


دوشاب #ملکان در فهرست آثار ملی ثبت شد./ایسنا
دوشاب ملکان که از شیره انگور تهیه می شود در فهرست آثار ناملموس ایران ثبت شد. #دوشاب (شیره انگور) از ترکیب آب #انگور با خاك سفيد یا خاک شیره درست میشود. یک روز پس از ترکیب آب انگور با خاك سفيد آنرا می پزند تا به دوشاب تبدیل شود. همچنین داخل دوشاب کدو تنبل و بِه و ... نیز پخته می شود.
از دوشاب برای پختن انواع #حلوا، #گیگاناخ (ترکیب تخم مرغ و دوشاب)، #سوجوق ( #باسلوق مراغه ای)، #گُووید (ترکیب گندم با دوشاب و گردو) و.. استفاده می شود.
عکس: مادرم در حالا درست کردن دوشاب.
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]
 
 #کیمیا_علیزاده نشان داد اگر محدودیت و تبعیض جنسیتی هم باشد یک #زن می تواند حق خود را بگیرد، مدال بیاورد و تاریخ ساز باشد. او نشان داد زن انسان و موجودی کامل است و می تواند آن چیزی را که می خواهد بدست بیاورد و در زندگی موفق شود.

نه باید گفت #مردانه جنگید نه صفت #باغیرت را باید به کار برد، ایمان او به زن بودن و توانایی هایش، باورهایش را برایش به ارمغان آورد. او بعنوان یک زن خواست و توانست.
- پی نوشت: موفقیت #کیمیا_علیزاده در #المپیک_ریو ،تشویق زنان و دختران ایرانی است به حضور حرفه ای در ورزش.
- پی نوشت دو: با موفقیت #کیمیا_علیزاده مردان و زنان می بینند که #زنان ایرانی هم می توانند حماسه ساز باشند.
- پی نوشت سه: #کیمیا_علیزاده نشان داد حضور زنان در ورزشگاه ها می تواند باعث افتخارآفرینی و سربلندی کشور شود. به امید موفقیت های بیشتر برای #زنان #ایران زمین.
#kimiaalizadeh
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]


خواهر من #کارشناس هوشبری است. خبر تکاندهنده ضرب و شتم دو پرستار توسط پزشکان و فکر اینکه خواهرم می توانست بجای آن پرستاران آسیب دیده باشد باعث شد تا مساله برایم مهم شود. حرفهای قائم مقام سازمان نظام پرستاری در خصوص اینکه #پزشکان دو پرستار را با مشت ضرب و شتم کرده اند برایم عجیب و بسیار تکان دهنده بود واقعا کسی که #پزشک نامیده می شود با چه عقل و منطقی همچون اراذل و اوباش اقدام به ضرب و شتم پرستار می کند؟ با اینگونه رفتارها می توان از مردم انتظار داشت از خشونت فاصله بگیرند؟ آنچه من سالهاست می بینم پرستاری شغلی سخت، پراز استرس و اضطراب است از جهتی سخت بودن شغل نیز نمی تواند توجیه برخوردهای ناشایست برخی پرستاران باشد.

 اگر بتوان از #خطای_پزشکی برخی از پزشکان گذشت کرد از برخوردهای جنون آمیز و #خشونت بار این اشخاص نمی توان گذشت چرا که تبعات گسترده چنین برخوردهای می تواند در خشن شدن افراد و رفتارها در جامعه تاثیر بسیار زیادی داشته باشد. کاش این اشخاص که خود را پزشک می نامند پزشکان نیک اندیش و بااخلاق را الگوی خود قرار دهند و بخاطر اشتباه ها و برخوردهای نادرست از بیماران و مردم عذرخواهی کنند.

در این فکرم که کمپین #گفتگو_بجای_خشونت را باید جدی تر پیگیری کرد. از طرفی انتقاد از این برخوردها و اشتباه های برخی پزشکان دلیلی بر بی مهری به بسیاری از پزشکان اخلاق مدار، شریف و انسان و فراموش کردن برخوردهای خوب و وظیفه شناسی آنها نیست.

پیرو مطلب قبلی باید بگویم خانم دکتر مقصودی و آقای دکتر موسویان و دکتر موسوی جز شریفترین و انسان ترین پزشکانی هستند که تاکنون دیده ام، #وفادار به #سوگند_پزشکی که با نگاهی انسانی و با #دانش خود به بیمارانشان جانی دوباره می بخشند؛ آنگونه که در مطلب قبل گفتم نمی توان بواسطه برخوردهای ناشایست و خشونت آمیز برخی از #پزشکان همه را با یک نگاه دید و در مورد همه #قضاوت کرد! قضاوت کار ما نیست اما می توانیم برای بهبود شرایط انتقاد و گفتگو کنیم آن هم بدور از #فحاشی و #خشونت_کلامی که خود مصداقی از #خشونت است. 

برای مثال؛ یک #فعال_حقوق_بشر می تواند همسرش را آزار دهد یا حقوق اساسی یک #انسان را زیر پا بگذارد، یک #فعال_سیاسی می تواند فاسد باشد، یک #فعال_اجتماعی می تواند برخلاف گفته هایش عمل کند، یک #معلم می تواند #دانش_آموز را کتک بزند، یک #وکیل می تواند #ناعادلانه و #غیرمنصفانه عمل کند! و یک #پزشک می تواند برخوردی #خشونت آمیز با بیماران یا اطرافیانش داشته باشد! همه این رفتارها ناشایست و نادرست است و نمی توان نسبت به آنها بی تفاوت بود. انتقاد از این رفتارها و برخوردهای نادرست به منزله قضاوت در مورد آنها نیست بلکه در راستای بهبود شرایط صورت می گیرد. در هر صنفی بیشتر از آنکه از بیرون منتقد و ناظر وجود داشته باشند باید از درون با نگاهی خود انتقادانه رفتارهای ناشایست نقد و اصلاح شود. وقتی پزشکی به پرستار مشت می زند یعنی خشونت تا عمیق ترین لایه های جامعه نفوذ کرده و این بحث ساده ای نیست و هم صنفان این عزیزان بجای حمله به انتقاد هم میهنانشان باید به نحوه عملکرد و برخورد های برخی از پزشکان انتقاد و اعتراض کنند چرا که جایگاه پزشک در افکار عمومی را آن عزیزان مخدوش کرده اند. 

هرگونه خشونتی را نفی می کنم به هرگونه برخورد فیزیکی، کلامی و روانی که مصداق خشونت باشد #انتقاد و #اعتراض می کنم! اگر بتوانیم #گفتگو_بجای_خشونت را باور کنیم بسیاری از مشکلات حل می شود . فحاشی، تحمل ناپذیری، انتقادپذیر نبودن و اعتقاد نداشتن به گفتگو، واکش های عجولانه و بدور از منطق و خشونت_بجای_گفتگو مشکل بزرگی است که نیاز به همت عمومی دارد تا بتوان درصدد اصلاح آن گام برداشت.بحث یک شخص نیست بحث یک جامعه است وقتی در جامعه از خشونت افراد تحصیلکرده و فرهیخته سخن به میان می آید نمی توان از آن به سادگی عبور کرد. باور دارم وقتی کسی فحاشی می کند یا دست به خشونت فیزیکی می زند با صبوری، لبخند و گفتگوی ملایم، می توان آرامش را به شخص مورد نظر بازگرداند
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آن نیست که آهسته و پیوسته رود

رهرو آن است که گاهی بنشیند، نرود
تا ببیند که چه رفتست و چه باید برود


سالها پیش (سال 89) وقتی در بازداشت بودم قرار بود با 300 میلیون وثیقه تا زمان دادگاه آزاد شوم اما خبری غیرواقعی در خصوص من باعث شد به صورت غیرقانونی قرار وثیقه من به قرار بازداشت طولانی مدتی تبدیل شود که تا به امروز هم درگیر آن بوده و هستم و گویا خواهم بود. آن روزها همه چیز را جمع کرده بودم صدایم کردند و گفتند آزادی،حس رهایی خوشحالم کرد ولی بعد از چند ساعت معطل شدن من را به سلول بازگردانند و گفتند خبری از آزادی نیست. برایم قابل درک نبود انگار هیچ چیز را نمی دیدم در آن موقعیت نفس کشیدن هم برایم سخت بود.

این را گفتم تا بگویم گاهی شور و شوق و بدون فکر و منطق عمل کردن می تواند عواقب سنگینی برای خودمان و دیگران داشته باشد. این روزها #جعفر_عظیم_زاده عزیز در اعتصاب غذاست و حالش خوب نیست من هم این را می دانم از حقوق انسانی او دفاع کرده ام و آزادی را حق او دانسته ام همانطور که حق خودم می دانم. و می دانم چند روزی است که با مرخصی او موافقت و کارها برای بیرون آمدنش انجام شده است. با علم به این قضیه و تجربه های که داشته ام درک کردم که طی روزهای گذشته کمی آرامش و با منطق پیش رفتن در مورد جعفر عزیز می توانست بهتر جواب دهد و شاید تا به امروز به مرخصی آمده بود.

سخن واضح است و روی سخنم با دوستانی است که با نیتی صادقانه اعتراض می کنند اما باید بدانیم برخی از افراد که گاهی نقاب دفاع از حقوق بشر و زندانی سیاسی را بر چهره می زنند این اعمال را در راستای منافع خود انجام می دهند. برای این دوستان نه جان جعفر عزیز مهم است و نه جان حسین و نه صدها زندانی و انسان دیگر.آنها سوژه ای می خواهند برای خبر نوشتن و تیتری می خواهند برای دریافت حقوق خود. در نگاه من محمود بهشتی، محمد صدیق کبودوند، جعفرعظیم زاده، محمد امین هادوی،ریحانه طباطبایی، اکبر امینی، یاشار دارالشفا، مهدی و حسین رجبیان، محمد حسین نجفی، واحد خلوصی، نوید خانجانی، نرگس محمدی و ... و ده ها نفر دیگر هم بغض و همدرد هستند آنها را می فهمم درد خانواده هایشان را درک می کنم اما نمی توانم با خودخواهی گاه برای رضایت خاطر خودم و گاه برای اهدافم باری اضافه بر دوش این افراد که شاید اسم بسیاری از آنها را تا به امروز حتی نشنیده باشید باشم.


بُعد دیگر قضیه این است که پدرم و مادرم از من انتظار آرامش دارند و آیا من باید با خودخواهی خودم پدر و مادری را که هفت سال است بدترین برخوردها را دیده اند و رنج ها و سختی های زیادی را تحمل کرده اند آزار بدهم؟ پدر، مادر، خواهر و برادر و گاه دوستان و اطرافیان من حق ندارند چند صباحی با آرامش زندگی کنند؟ روی انتقاد را به سمت دوستانی بگیرم که هم صنف جعفر عظیم زاده هستند و خود را پرچم دار فعالان کارگری می دانند و پس از آزادی از زندان سکوت اختیار کرده اند؛ به محمود بهشتی، اسماعیل عبدی، رسول بداقی و معلمان عزیز باید درود فرستاد که بی ادعا از حقوق انسان ها دفاع می کنند و لب به گله نمی گشایند. زندگی را باید با نگاهی وسیع نگریست زندگی با چشمان بسته مطلوب من نیست.

شعر از حسن سلطانی
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]


خانه‌مان به موشک هم نیاز ندارد.

همیشه فکر می‌کنم به بادی می‌رمبد روی سر و هیکلمان.
شعر از #ماهرخ_غلامحسین_پور

مي گويند اين عكس آخرين عكس سربازاني است كه در تصادف اتوبوس كشته شدند.

این روزها که خودم هم درگیر موضوع سربازی اجباری هستم این حادثه برام بسیار ناراحت کننده بود. دیروز نظام وظیفه بودم پسرکی هجده ساله که معلوم بود کارگر مکانیکی هست میگفت: من کاگرم من مریضم و پول ندارم هی برای معاینه معافیت پزشکی و امثال این پول واریز کنم هر جا می روم اول پول می خوان اگر می خواهید معافم کنید معاف کنید اگر نه من پول ندارم منو بفرستید سربازی. دیدن این وضع بشدت ناراحتم کرد حس کردم باید چشمو ببندم و این اتفاق رو نبینم ولی نشد.

به این راحتی نیست که ما از آن می نویسم و میگوییم، مادرها، پدرها، خواهرها، برادرها و همسرها و شاید هم دوست دخترها و عشق ها داغدار عزیزترین جوان های خود هستند تحمل این درد سخت و جانکاه است. راههای که جان می گیرند و مرگ را بجای مقصد ارزانی میدارند.

#سرباز
#سربازی
#سربازی_اجباری
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]

یک قاب سیاه و سفید گاهی خوش رنگترین احوالات زندگی را به تصویر می کشد. داستان پدر و پسر را.
بچه که بود پدرش را از دست می دهد از همان بچگیش بجای کودکی با کارگری کردن شروع می کند به ساختن زندگی و آینده خود و با کارگری بزرگ می شود و می شود اوستای آهن کار، جوشکار و آلومینیوم کار. خانواده، مادر، برادر و اطرافیانش را سرپرستی می کند و می رسد به امروز.
امروز با کارگری و نانوایی بچه هایش را بزرگ کرده، هر چند با آزارهای پسری چون من زندگیش فراز و فرود های زیادی داشته اما با شرافت و با وجدان کار و زندگی کرده است. بچه ها از این خصوصیات پدر بی بهره نبوده اند هر چند هر انسانی خطا و اشتباه می کند.
گاهی دشواری های زندگی باعث می شود پدر را برنجانم و بعد از آن خودم نیز می رنجم و غصه دار می شوم برای پدری که به معنای واقعی کلمه پدر و ستون زندگی است.
یقین پیدا کرده ام که فقط پدر می تواند برای فرزندش پدری کند هر چند فرزند رسم فرزندی را به جا نیآورد.
‫#‏سید_احمد_رونقی‬
ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]



نامش سید حسین است و وفادار به سوگندی که خورده؛ سید حسین موسویان پزشک معالج بیماری گوارشی من، سالهاست بدون هیچ ترس و کوتاهی بخاطر انسانیتش و سوگند پزشکی که خورده است من را معاینه و معالجه کرده و می کند.
با وجود انسان های شریفی همچون دکتر موسویان می دانم که می توان جامعه را به گونه ای ساخت که صلح ، دوستی ، انسانیت و حقوق انسانها دغدغه همه افراد آن جامعه باشد.
نگاه انسانی پزشکان و حساسیت آنها در نحوه برخورد با بیماران، آدمی را به روزهای خوب و روشن امیدوار می کند.
ادامه مطلب ... »
| 1 نظر ]

محمود بهشتی لنگرودی

با آقای محمود بهشتی لنگرودی از معلمان شریف و نیک ایران زمین هم بند بودم و تقریبا طی اعتصاب غذا هر لحظه که من مریض و ناخوش می شدم و نای راه رفتن هم نداشتم من را همراهی می کرد و من از نگاهش نگرانی را می خواندم و چون پدری دلسوز هر لحظه جویای حال من میشد و وضعیت جسمی من او را نگران می کرد.
او چند هفته است که اعتصاب غذا است و چند روز است که اعتصاب غذایش خشک است یعنی آب هم نمی خورد. خواسته اش اجرای قانون است و آنگونه که او در حق من پدری کرد و نگرانم بود همچون پسرش نگران حالش هستم و می دانم وقتی می گوید اعتصاب است یعنی چه! آنگونه که دیده ام می گویم اعتصاب غذا چه می کند:
شروع اعتصاب غذا سخت است، چند روز اول بشدت گشنگی آزارت می دهد و بی حس و حال می شوی. چند روز که می گذرد مثل قبل واضح نمی بینی و تاری دید پیدا میکنی، دست به موهایت که می کشی می بینی موهایت می ریزد، کلمات را فراموش می کنی و در گفتار نیز با مشکل مواجه می شوی، هر روز این وضعیت تشدید پیدا می کند. سنگینی روی قفسه سینه، تنگی نفس، درد کلیه و معده و... که در اکثر موارد با خونریزی همراه می شود امان تو را می برد. شب ها خواب نداری هر لحظه که چشمهایت را می بندی به خودت می گویی نکند آخرین بار باشد که به خواب بروم و خوابم همیشگی شود. کمی ترس وجود آدم را می گیرد اما نیروی درونی بسیار قوی با تمام این خطرها و دردها، تو را مصمم پیش می برد. 
اعتصاب غذای تر و خشک هر کدام داستانی جدا دارند اما اعتصاب غذای خشک داستانش فرق می کند، لبان و دهانت خشک می شود، و هر چه تلاش می کنی کمی فقط کمی گلویت را با آب دهانت تر کنی بی فایده است. پوستت چروکیده و خشک می شود و هر لحظه حس می کنی جثه ات را با فشار کوچک می کنند. استخوان هایت انگار مچاله شده اند و درد می کنند. دیگر خنده ات هم غم دارد می خندی اما گویی لحظه لحظه اشک می ریزی، مدام نفس عمیق می کشی که آنگاه انگار جان از بدن آدمی خارج می شود. نای سخن گفتن هم نداری. تصاویری را تار در ذهنت مرور می کنی از خاطرات تلخ و شیرین زندگیت که انگار آنها هم رنگ باخته اند و سیاه و سفید شده اند. اعتصاب غذای خشک که می کنی یعنی با آغوش باز به سوی مرگ می روی و این تلخ ترین و غم انگیزترین داستان اعتصاب غذا است.

اعتصاب غذا در هر صورت رنج آور است هم برای کسی که اعتصاب می کند و هم برای او که ناظر وضعیت اعتصاب کننده است بخصوص کسی که در کنار  شخص اعتصاب کننده است و هر روز او را می بیند. او را می بیند که بدنش و توانش تحلیل می رود، لاغر می شود و جانش را درخطر جدی قرار می دهد. من نگران معلمی شریف و پدری عزیز و بزرگوار هستم که اعتصاب غذا هست و می دانم که چه انسان شریف و درستی است و اندیشه ای جز منافع ملی و پیشرفت ایران ندارد. محمود بهشتی لنگرودی برای من فراموش شدنی نیست.

 ⁠⁠⁠I was held in the same ward as Mr. Mahmoud Beheshti Langaroudi, one of the most outstanding and honorable teachers in Iran.

When I was on hunger strike he supported and comforted me. As my health plummeted and I was too weak to hold my body up or walk, he took care of me and helped me. I would see the worried look in his eyes as he gazed at me like a father in distress over my physical condition.

Mahmoud Beheshti has been on hunger strike for several weeks in demand of adherence to his legal rights. He added dry hunger strike days ago, meaning in addition to not eating solids, he no longer drinks any liquids. I am immensely worried for him like a son who knows well what hunger strike means, the same way he was worried for me like a father.

I will share my experience of what hunger strike does to you.

Starting a hunger strike is difficult. The fist few days are agonizing with hunger pains and you lose all your energy. A few days later your vision becomes blurry and when you touch your hair it falls out into your hands. You forget words and talking becomes difficult. Every day this condition worsens as pain encompasses your organs, lungs and kidneys, often leading to bleeding. You feel pressure on your rib cage and it becomes hard to breath. When night falls you have no sleep and when you close your eyes you ask yourself if they will ever open again. Every night you think this might be your last night and wonder if you will wakeup again. You are engulfed with fear, but a power from within keeps you going despite all the pain and danger.
Dry hunger strike is much harsher than wet hunger strike; your throat gets parched and no matter how much you try to get some moisture through your saliva, it is useless. Your skin dries up and gets creased. You feel yourself shrinking. Your bones hurt and feel wrinkled. Even your smiles have sadness. You feel like you are crying when you try to smile. With every deep breath you try to take you feel like your life is being sucked out of you. You don’t have the energy to speak. You try to think of bitter and sweet memories from your life but the images in your head are blurry and seem to have lost color. The saddest and hardest part of being on dry hunger strike is that you are moving towards death with open arms.

Hunger strike is difficult for the person doing it and it also causes immense stress to those who are witness to it. The heaviest burden falls on the closest confidant who observes a friend getting more debilitated with every passing day. The closest person is witness to the weight loss and depletion of energy as the body dangerously weakens.

I am very worried for an honorable teacher who is a righteous human being.


ادامه مطلب ... »
| 0 نظر ]

دادستانی برای ضبط و توقیف و اجرای وثیقه یک میلیارد و چهارصد میلیون تومانی اقدام کرده و سند خانه پدری وسند یکی از دوستان و همسایه ها جز این وثیقه ها است.
ناراحتی من و خانواده دوچندان از این است که بر اساس قانون جدید من چهار سال دیگر حبس دارم و از نظر قانونی می توانند چهارصد میلیون تومان وثیقه (هر سال صد میلیون) را ضبط کنند اما برای آزار بیشتر ما همه وثیقه ها (که ارزش واقعی آنها بیش از سه میلیارد تومان است)  را می خواهند ضبط و مصادره کنند.
از آن هم که بگذریم و فرض را بر مجرم بودن من بگذاریم و بر اساس قانون مجازات اسلامی و قانون جرایم رایانه ای در مورد من حکم عادلانه داده شود حداکثر چهار سال حکم می گرفتم نه پانزده سال؛ که دو سال هم اضافه تر در زندان بوده ام که ارمغان این سالها چیزی جز از بین رفتن سلامتی و زندگی من نبوده است.

از آنها هم بگذریم راههای قانونی زیادی وجود دارد من را به زندان بازنگردانند اما پس از گذشت شش سال بنا بر آزار بیشتر من و خانواده و اطرافیانم است.آزادی مشروط و ... اصلا بیماری من هم به کنار که اخیرا دادستانی پس از پنج سال بیماری می گوید پزشکی قانونی اعلام کرده تو سالم هستی. از طرف دیگر سپاه می گوید ما کاری نداریم دادستانی هم می گوید ما کاری نداریم این وسط مشکل چیست من نمی دانم!؟
با دادستانی تماس گرفتم گفتم من بدلیل اینکه به برخوردهای غیرقانونی اعتراض دارم خودم به زندان باز نمی گردم اما شما می توانید مرا بازداشت کنید و مطمئن باشید من اهل فرار یا خارج شدن از ایران نیستم واگر تماس بگیرید من در مقابل دادستانی، زندان یا در خانه پدری حاضر خواهم شد تا شما مرا بازداشت کنید اما عواقب هر اتفاقی برای من با این وضعیت جسمی و خانواده ام بر عهده قوه قضاییه و اطلاعات سپاه خواهد بود.
موضوع برگشت به زندان و تحمل باقیمانده حبس نیست موضوع بحث بی قانونی و بی عدالتی با توجه به همین قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران در کشور است که کسی به همین قوانین هم عمل نمی کند. من این بار تا پای جانم و مرگ بر سر این موضوع که حق من این نیست خواهم ایستاد.

The issue is injustice and lawlessness.

The Prosecutor’s office has ordered the 1.4-billion toman bail with our home along with the homes of friends and neighbors as collateral, to be seized.

What is adding further distress to my family and me is that according to the new laws, I have 4 more years of prison time therefore they can legally seize 400 mllion tomans (100 million per year) but in order to add torment, they intend to confiscate all the collateral properties which are worth more than 3 billion tomans.

Aside from all this, even assuming that I am guilty of the charges against me, if my sentencing had been made according to the Islamic Penal Code and the cyber crimes laws, I would have received 4 years maximum not 15 years in prison. So I have already spent 2 years more than what I should have in prison wasting my life and leading to my health problems.

On the other hand, there are many legal means by which sending me back to prison can be avoided. Yet for six years my family and those around me have been subjected to hardship stemming from my imprisonment and probation. Even putting aside my health issues - which after five years the Prosecutor claims don’t exist according to the legal coroner’s office and that I am healthy - I don’t understand what the issue is when the Prosecutor’s office and IRGC units say this is not their concern?

I got in touch with the Prosecutor’s office and told them that because I object to their illegal actions I will not present myself to prison but they can come and arrest me. I assured them that I have no intention to run away or leave Iran and if they contact me I will present myself in front of the Prosecutor’s office or my father’s home where they can arrest me. However the consequences of whatever may happen to me in my poor physical condition or to my family will rest on the shoulders of the judiciary and IRGC Intelligence unit.

Going back to prison and tolerating more time behind bars is not the point. The issue is the lawlessness and injustice that is happening in the Islamic Republic because they do not adhere to their own laws.

This time I will stand until my death in opposition to these circumstances that I do not deserve.
ادامه مطلب ... »
| 3 نظر ]

روزهای پر استرس و سختی را پشت سر می گذارم؛ بسیاری از دوستان و آشنایان جویای وضعیت و احوالم هستند و همین یک جمله را باید بگویم که بخاطر وضعیت جسمی و فشارهای روانی، روزهای پر استرس و سختی را پشت سر می گذارم
بیماری کلیوی که به دلیل از کارافتاگی کلیه چپ نوعی از نارسایی کلیوی هست نسبتا کنترل شده تا کلیه راستم بیش از پیش آسیب نبیند، کلیه چپم بر اساس نظر پزشکی قانونی کارکرد واضحی ندارد و مهم است که کلیه راستم تحت شرایط خاصی و پیگیری های مداوم حفظ شده و آسیب نبیند. دردهای کلیوی، سوزش و تکرر ادرار مواردی هست که بدلیل بیماری کلیوی باید تحمل کنم.
بیماری گوارشی (زخم مزمن اثنی عشر و رفلاکس مری و رفلاکس صفراوی معده) همچنان ادامه دارد. بر اساس آخرین آندوسکپی انجام شده در هفته گذشته، طی یک ماه گذشته با توجه به رعایت رژیم غذایی خاص و استفاده مداوم از داروها، عفونت هلیکوباکتر پیلوری معده از بین رفته و کنترل شده است. اما زخم سیستم گوارشی و رفلاکس مری و رفلاکس صفراوی معده همچنان پابرجاست و نیاز به تحت نظر بودن، استفاده از رژیم غذایی خاص و داروهای تجویز شده می باشد که در شرایط زندان فراهم نبودند.
نکته مهم در مورد وضعیت جسمی من این است که اخیرا پزشکان متوجه شده اند که به مشکل خونی و ریوی دچار شده ام؛ مشکل خونی که بعد از انجام آزمایشات مختلف و طی کردن مراحل تشخصی مشخص می گردد و مشکل ریوی آسیب دیدگی هر دو ریه است و  تشخیص اولیه ابتلا به آسم (رسترکتیو ریه ها) بوده که باید مراحل تشخیصی کامل گردد. با توجه به غلظت خون بالا بر اساس نظر پزشکان فصد خون انجام دادم تا انجام مراحل تشخیصی در این مورد دچار مشکل دیگری نشوم. 

مشکل افتادگی دریچه میترال قلب، آریتمی قلب همراه با افت و خیز فشار خون که در شرایط استرس زا می تواند خطرناک و مشکل ساز باشد، پروستات، آرتروز زانو و گردن، التهاب طحال بدلیل غلظت خون بالا از دیگر مواردی هست که باعث بدتر شدن اوضاع جسمی من شده است.

اما چرا باید با این وضعیت و با وجود نظریه پزشکی قانونی مبنی به نامناسب بودن شرایط زندان برای شخصی با وضعیت جسمی من و نظر پزشکان فوق تخصص و متخصص در مورد شرایط جسمی و بیماریم همچنان دادستانی تهران بر بازگرداندن من به زندان اصرار کند و گاهی با لحن تهدید، از حکم جلب و بازداشت وثیقه سخن به میان آورد؟ 
از اینکه ماده 502 آیین دادرسی کیفری در مورد من اجرا نمی شود گله مندم، از اینکه عفو عید فطر رهبری در سال گذشته که شامل زندانیان بیمار شده بود در مورد من اجرا نمی شود نیز گله مندم؛ در کل بخاطر اینکه هیچ قانونی مرا حمایت نمی کند و هیچ قانونی در مورد من اجرا نمی شود گله مندم؛ اصلا چرا یک جوان باید به 15 سال حبس محکوم شود؟ مگر چه گناهی نابخشودنی انجام داده است یا چه آسیب بزرگی به کشور وارد کرده است؟ به گفته پزشکان شرایط زندان از همه لحاظ (غذایی، دارویی، بهداشتی، درمانگاهی، استراحت و مکان بدور از استرس) برای من مضر است و معلوم نیست با وجود آن شرایط به چه بیماری جدیدی مبتلا شوم و طبعا با همین روال آسم و مشکل خونی آخرین آنها نخواهد بود. براستی چه کسی مسئول بخطر افتادن سلامتی و جان یک انسان است؟ هر چند آن انسان یک زندانی باشد. فشارها وارده در طول مدتی که بیرون از زندان بوده ام شرایط را برای من و حتی خانواده ام سخت تر از دوران زندان کرده است و این به نوعی مجازات مضاعف می باشد.

I am going through stressful and difficult days. To my friends and acquaintances that ask how I’m doing, I have to say the following: I am going through stressful and difficult days due to unyielding physical and psychological duress.

With my left kidney non-functioning, physicians have stressed that it is imperative for my right kidney to be protected from any further damage by supplying the necessary treatments and medical follow-ups. I have to endure constant kidney pain, burning and frequent urination due to my kidney disease.

My digestive issues (chronic duodenal ulcers and esophageal reflux) continue. According to the results of my latest endoscopy and testing done in the past weeks, with the medication and strict adherence to a special diet, my stomach pylori infection is better and now under control. But my stomach ulcers and digestive issues remain and must be contained with special nourishment and medication that is not available behind bars.

An important aspect of my physical health is that recently doctors diagnosed me with blood and pulmonary problems. Various tests indicate that I must complete a diagnostic process due to both my lungs being injured, causing preliminary asthma. Recently blood was taken out per doctors’ orders so that I don’t encounter further issues caused by high blood concentrations (polycythemia).

Other issues that have intensified my health problems are heart mitral valve prolapse; cardiac arrhythmias associated with rising and dropping of my blood pressure that can be dangerous and amplified with stress; prostate problems; osteoarthritis of the knee and neck, swelling of the spleen caused by high blood concentrations among other issues causing my body to deteriorate.

But why is it that despite all of this – the official forensic report and specialized physicians stating prison conditions are dangerous for me due to my condition – must the Tehran Prosecutor’s office insist on sending me back to prison, sometimes with a tone threatening to put a warrant out and seize my bail.

I object to the fact that Section 52 of the Code of Criminal Procedures is not applied to me; I object to the fact that last year’s Eid-e Fetr amnesty given by the Supreme Leader for ailing prisoners is not applied to me; I object to the fact that in general, no law supports me and no law protects me. Why should a young person be sentenced to 15 years in prison? What unforgiving crime has been committed and what huge harm has been done to the country?

According to doctors, the prison conditions (food, medicine, medical clinic, stressful environment) are harmful for me and can cause further illnesses and complications, with asthma and blood problems not being the last of them. Indeed, even if the sufferer is a prisoner, who is responsible for the plunging health and life of a human being?

During the time that I have been out of prison, the pressure I have endured has magnified and worsened the situation for me and my family. The conditions are even more intense than when I was in prison, and this, is a form of imposing a double-penalty.

ادامه مطلب ... »
| 3 نظر ]
حسین رونقی پیش از بازگشت به زندان


یک روز پیش از بازگشت به زندان : برای ساختن فردا، تغییر را باید از خودمان شروع کنیم..

ادامه مطلب ... »
| 1 نظر ]

برای مادرم ؛ گفتی بایست ایستادم ، گفتی بخند خندیدم ، اما نگفتی گریه کن اشک بریز همانگونه که نگفتی طلب عفو و بخشش کن ! اما خوب یادم هست که گفتی شیرم را حلالت نمی کنم اگر از این بی وجدان ها طلب عفو کنی .
برای خواهرم ؛ راست می گویی چرا نباید در این دوران انسان باشیم و مثل انسان زندگی کنیم ، گفتی برو و مردانه بایست ، گفتم خواهرم یادت باشد که رمز ماست ایستاده مردن .
برای پدرم ؛ روزها سخت و سخت تر می شود اما تو استوارتر و باشکوه تر می شوی و هنوز پاسدار ارزشها و اصول خودت هستی و من اینگونه خواهم بود .
برای برادرم ؛ همانند پدر بودن سخت است اما تو بودی ، ساده و بی آلایش و پاک در این وادی مرا همراهی کردی و می کنی و خواهی کرد .
برای دوستانم ؛ من همیشه تاریک ترین راه ها را با همراهان استوارم سپری کرده ام و می دانم این راهها با همراهی شما سرانجام خواهد داشت .
برای هم مینهانم : همدردم ، غصه می خورم و از اینکه چنین روزهای را پشت سر می گذارید شرمنده ام ، می ایستم تا این روزها را بگذارنیم به امید روزهای روشن .
برای میهنم : دوستت دارم .
برای بازجوی نامهربانم ؛ من که طاقت دیدن نگاه مادر را نداشتم چه برسد به اینکه بخواهم به ناله ها و نفرین هایش دامنم گیرد ، شعر احمد شاملو را بخوان : باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازدکه مادران سیاه پوش داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند .
برای خودم ؛ روزگار سیاهی برای ایرانمان ساخته اند سیاه تر از شب ، آبادی ها را ویران کرده اند ، بذر کینه را بجای عشق کاشته اند ، اندیشه های سلطه گرایانه ریشه های مردم و میهن را می سوزاند ، جهل بر عقل حکومت می کند و چنین است که رسم برادر کشی مرسوم می شود و انسانیت می میرد . اما با همه اینها می گویم دریغا که ایران ویران شود .
ادامه مطلب ... »
| 4 نظر ]
چندی پیش مطلبی تحت عنوان تلخ تر از تلخی ، گزارش یک واقعه ! منتشر کردم . این گزارش در مورد دخترمعلولی به نام هانیه بود که صبح 26 مرداد 1391 بعد از زلزله آذربایجان در روستای سرند ورزقان رها شده بود ، به گفته مددکاران زن حاضر در کمپ سرند تمام بدنش کبود بوده ، دست ها و پاهایش که جای طناب در آن نمایان بود کبود شده بود و با توجه به شواهد ، مددکاران زن از احتمال قوی تجاوز جنسی به این دختر بی گناه خبر می دادند .
متاسفانه بعد از منتشر شدن این گزارش محمد رضا صادقی ، مدیرکل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در مصاحبه با آناج  با کتمان این واقعه گفته بود : چنین موردی تا به حال دیده نشده است، هر شخصی که در مراکز ما پذیرش می شود ابتدا، مخصوصا قشر زنان مورد معاینات پزشکی قرار می گیرند که تا به حال چنین موردی گزارش نشده است.
این کتمان حقیقت از سوی مدیرکل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در حالی صورت گرفت که مستندات موجود حرفهای ایشان را کاملا نقض می کرد ، چرا که براساس شواهد و مستندات این دختر معلول به اورژانس اجتماعی تبریز تحویل شده بود و ایشان با دروغ و کتمان حقیقت سعی بر انکار ضعف خود در مدیریت این نهاد در استان مربوطه داشته است . 
من و بسیاری از دوستانم بعد از آن جریان پیگیر وضعیت هانیه بودیم و با مراکز مختلف امدادی و بهزیستی در تبریز تماس گرفتیم اما متاسفانه تاکنون هیچ خبری از وضعیت این دختر معلول آسیب دیده بدست نیاوردیم و در نهایت متهم به نشر اکاذیب و دروغ گویی شدیم .
در راستای شفاف سازی و پاسخگو بودن مدیر کل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در مورد مفقود شدن این دختر معلول و همچنین در مقام دفاع از عملکرد مثبت امدادگران کمپ سرند ، تصاویری از دختر معلول و ماموران اورژانس اجتماعی منتشر می گردد . هم اکنون من هم همانند بسیاری از هم میهنانم انتظار دارم تا آقای محمدرضا صادقی در مورد وضعیت این دختر معلول پاسخگو بوده و اطلاع رسانی کنند .















ادامه مطلب ... »
| 1 نظر ]
عکس از حسین رونقی
 
مردم شهر ملکان یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان شرقی صبح روز چهارشنبه قبل از طلوع آفتاب به کنار رودخانهٔ شهر می‌روند و جشن چهارشنبه سوری را بر پا می‌کنند.
مرد و زن با آب رودخانه صورت خود را می‌شویند و سنگی به آب پرتاب می‌کنند تا درد‌ها و رنج‌های گذشته را از خود دور کنند.
دختران جوان بر چشمان خود سرمه می‌کشند و ناخن‌های خود را کوتاه کرده و کوزهٔ خود را پر از آب رودخانه می‌کنند. در کنار رودخانه آتش روشن کرده و از روی آتش می‌پرند و عده‌ای هم از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گویند و گاهی اوقات پوست گردویی که داخل آن آتش روشن کرده‌اند به رودخانه روان می‌سپارند.
روز سه شنبه مردم با خرید آینه، نمک، کبریت و کوزه به استقبال چهارشنبه سوری می‌روند.
در این روز مردم با اهدای شیرینی و هدیه‌های به بانوان فامیل به دیدار آن‌ها رفته و به آن‌ها ادای احترام می‌کنند. برای تازه عروسان هدایای مفصلی به نام “خُنچآ” می‌برند. خُنچآ شامل میوه، کوزه، سبزه، شیرینی، آینه، آجیل، نمک و کبریت و… را شامل می‌شود. شب چهارشنبه سوری “سه شنبه شب” دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریزد.
شب هنگام سه شنبه مراسم شال انداختن پس از خاموشی آتش و گره‌گشایی و قاشق‌زنی جوانان اجرا می‌شود. خانواده‌ها آجیل مشگل‌گشای چهارشنبه سوری و شیرینی می‌خورند و بزرگتر‌ها عیدانه‌ای بعنوان چهارشنبه سوری به کوچکتر‌ها می‌دهند و شام شب چهارشنبه سوری را با خوردن “کالآ جوش” سپری می‌کنند. آخر شب برای دور کردن اهریمن و روشنایی بخشیدن به خانه شمعی یا چراغی بر پشت بام، روشن می‌کنند.

ادامه مطلب ... »